براى درمان بیمارى ، نخست باید روحیه اعتماد به نفس را در افراد زنده کرد و آنگاه بهیک دوباره بینى ژرف و دگرگونى اخلاقى و فرهنگى ، تمام مظاهر بیگانه پرستى رااز بین مى برد. این دگرگونى ، از لباس ، خوراک و تا اقتصاد و فرهنگ و اخلاق همه راشامل مى شود.ششمین امام حضرت صادق علیه السلام مى فرماید: خدابه یکى ازپیامبران وحى کرد که : به مومنین بگو در لباس ، خوراک و روش ، دشمنان خدا را سرمشقنسازند که اگر چنین کنند همانند آنان ، دشمنان خدا محسوب مى گردند. (3) پیروىاز سنت و روش دشمنان اسلام ، انسان را ناخودآگاه همانند آنان مى کند. قرآن کریم پیامبررا از پیروى خواسته هاى کافران (بیگانگان )باز مى دارد تا مردم وظیفه خود را بدانند.مى فرماید: -اى پیامبر!...از هوى و هوس هاى آنان پیروى نکن و از آنان بر حذر باش کهاز برخى چیزها که خدا به تو نازل کرده است منحرفت نکنند... (4) براى مبارزه باتقلید، باید انقلاب فکرى و فرهنگى ایجاد کرد؛ نیروى خلاقه انسانها را به تکاپومى افکند و استعدادهاى ذاتى آنان را پرورش داد. باید گذشته تابناک اسلام را در ذهنملت زنده نگه داشت . ابزارهاى تحقیق و پژوهش علمى جوانان را آماده و صنایع و اختراعاتملى را ترویج نمود. مگر ملل اسلامى ، مشعل فروزان دوران دنیاى تاریک دوران توحشغرب نبوده اند؟! مگر سبب اصلى (رنسانس ) علمى اروپا، دانش مسلمانان نبود؟ اکنون چرابه خویشتن و استعدادهاى ذاتى خود متکى نباشیم ؟ مگر دیگران چه دارند که ما نداریم ؟((جرج سارتین ))مى گوید: خورشید تمدن و دانش نیز از مشرق درخشید و مردم شرق ، بهتمدن ما یارى بزرگى کرده اند. (5) آیا ستارگان آسمان بشرى چون بو على سینا،زکریا رازى ، خوارزمى ، ابوریحان بیرونى ، ....از ما مسلمانان نبوده اند؟ طب و ستارهشناسى ، فیزیک و شیمى ، از پایه گذاران علوم به شمار مى روند. پس چرا امروزه مامقلد باشیم و به گونه اى دنباله رو و یدک کش غربى در آییم و مصرف کننده بى چون وچرا بنجلهاى فکرى و اجتماعى آنان بمانیم . اینک که انقلاب عظیم ملت مسلمان ایران ، جهانرا شگفت زده کرده است ، اینک که به جهان ثابت شده ما ملت مسلمان با دست خالى و تکهبر ایمان اسلامى خود توانسته ایم یکى از جبارترین رژیم هاى تاریخ را با وجودحمایت هاى همه جانبه همه ابرقدرتها خلع سلاح کنیم و فرعون را از تخت ستمگرى بهزیر کشیم ، دیگر زمان آن که مقلد فرهنگ منحط غربى باقى بمانیم گذشته است . آنانکه مى پنداشتند کار اسلام و مسلمانان تمام است و ملتهاى مسلمان برده بى چون و چرا، وعقب افتاده هایى دنباله روى دجال غرب است ، و یا به وقتهاى استعمارى دیگر مى دیدندکه : (مذهب افیون ملتهاست )، اینک سر افکنده اند. آنان بسیار کوشیدند که ملتهاى مسلمانرا از اسلام جدا سازند و گمان مى کردند در این کار موفق شده اند؛ آرى کامپیوترهاى آنانخون حسین علیه السلام را نمى دید و فریادهاى ابوذر را نمى شنید. اینک ملت مسلمانایران آن خون را از زخمهاى شهیدان انقلاب اسلامى به چشم هاى نابینایشان پاشید و آنفریاد را با مشت هاى گره کرده بر مغزهاى تخدیر شده از الکلشان فرو کوفت : اللهاکبر...انقلاب ملت کبیر مسلمان ایران پیروز شد، پس جا دارد که غرب براى نجات جوامعخویش از بى پناهیهاى معنوى و رکودهاى انسانى و اخلاقى از ما تقلید کند، نه ما از مظاهرپر از فساد و تحمیق کننده غرب .
اقتباس درست
ما هرگز منکر اقتباس درست از تجربیات علمى و فکرى دیگران و بهره گیرى از نظر
متخصصین نیستیم . زیرا از این راهنمایى ها، در هر فنى ، لازم است و گرنه هرکسى باید
از کودکى ، تجربیات و رفتار و کردار ویژه خود برگزیند؛ پیداست که در این صورت
، زندگى در اجتماع ، بسیار دشوار و شاید غیر ممکن باشد. پس باید از مظاهر خوب و
سودمند و تجربیات درست ، سود جست و بینشى درست و بخردانه از دستاوردهاى فکرى و
تجربه هاى علمى ملتها و تمدنها، به دست آورد و از آن در چهار چوب فکر و
عمل ملى و اعتقادى خود استفاده کرد.
آزادى تفکر و گزینش در اسلام
اسلام براى انسانها آزادى فکر و گزینش قائل شده است . قرآن کریم در ضمن دهها آیه ،
مردم را بر مى انگیزد تا در مسائل مختلف اخلاقى ، اجتماعى و
اصول و قواعد بیندیشد و در پرتو علم و اندیشه و بینش صحیح ، آرمانى را پذیرا
گردند و هیچ گاه چشم بسته ، به مسلکى پاى در نبندند. اسلام هنگامى درخشید که شعار
ادیان دیگر، به ویژه مسیحیت این بود که :چراغ عقلت را خاموش نگهدار و آنچه به
شما گفته مى شود کورکورانه ایمان بیاور . (6) ولى قرآن با صراحت
کامل بیان مى دارد: لا اکراه فى دین قد تبین الرشد من الغى . (7) اجبارى در
دین نیست ، راه نیکبختى از گمراهى آشکار است . قرآن در دهها آیه ، انسان مقلد را که
چشم بسته به مسائل پوچ و خرافى ، پاى در مى بندد و از عقاید بى اساس پدران
خود، کور کورانه و بدونه دلیل تقلید مى کند نکوهش مى کند که چرا در این اعتقادات ،
نمى اندیشند: هنگامیکه به پیروى از خدا و
رسول فراخوانده مى شوید، مى گویند روش پدران ما براى ما کافى است ، هر چند
پدرانشان چیزى نمى دانستند و هدایت نیافته بودند. (8) قرآن عزیز مى فرماید:
انانکه از پیامبر امى (درس نخوانده ) - که چگونگى اش را در تورات و
انجیل خود نوشته مى یابید - پیروى کنند، رستگارند. پیامبرى که ایشان را به معروف
وامى دارد و از زشتیها و پلشتیها باز مى دارد و پاکیزه را
حلال ، و پلیدى را حرام مى کند، پیامبرى که بندهاى سنگین اسارت را از گردن هاى
ایشان برمى دارد.... (9)